تبليغاتX
وبلاگ شلم شووربا

دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385

دوستان شلم شووربا

برای شلم شوربا سال 85 سال خوبی بود .سالی که گرانی گوجه و مسکن با قطعنامه های کم رنگ و پررنگ با کیک زرد وسانتریفیوژ با فرار به جزایر هاوایی با مرگ یاحقی و ملاقلی پور و بابک بیات با مرگ دیکتاتور بغداد با آلودگی و ترافیک با جشن هسته ای با بی زلزلگی گذشت.

ولی مهمترینش یافتن دوستانی نیک هرچند مجازی بود دوستانی که برای هم مهم بودند.دوستانی که برای هم نگران میشدند و کاری از دستشان بر نمی آمد.دوستانی که عصبانیت و خوشحالیشان از روی شکلک های ویندوز معلوم بود و تصویرشان گاه یک هنرپیشه و گاه یک عکس از اینترنت بود.

دوستانی که در تصور ، آنها گونه ای هستند که دوستتر داری دوستانی که مطمئنا اگر روزی یک دیگر را ببینیم بسیار تعجب خواهیم کرد و کلی خواهیم خندید.از همه شما ممنونم و از دور دست شما را با فشار زیاد میفشارم تا آبلمبو شود.عیدتان مبارک دمبتان 3 چارک.قربون مرامتان.دوستتان دارم.

اولین یار شلم شوربا شباهنگ است پسری جوان و پر شور که پر از محبت است و در بسیاری از مواقع همفکر.دانشجوست و کمی دلتنگ دلیلش احتمالا همان جوانی است.

همفری بوگارت بعضی اوقات چنان فلسفی مینویسد که نمیشود نظری در موردش نوشت و گاهی چنان مبهم که فکر میکنی سر کارت گذاشته. موجود نازنینی ست شلم شوربا به نوشته هایش عادت کرده و روزانه میخواندش.

شیرین دوستی ما تازه است او هم مثل همفری بوگارت مینویسد ولیکن کمی غمگین تر .رفیقی که در هر شرایطی در مورد وبلاگت نظر میدهد.شلم شوربا هنوز نفهمیده شیرین مرد است یا زن.البته این به IQ هیچ ارتباطی ندارد چون در نوشته هایش بعضی وقتها طرز فکرهای مردانه زنانه بچگانه به شدت دیده میشود ولی وبلاگش بسار خواندنی است.


آلما از قدیمی ترین دوست هاست اقتصاد خوانده و پر از انرژی.شاید بعضی روزها 2 پست هم در وبلاگش بروز کند
از آذری های نازنین.    یکبار در یکی از پستها کلی در مورد اینکه حق التحریرش را از دفتر روزنامه ندادند گله کرد و من کلی احساس همدردی و در چند پست بعد عکس سگش را گذاشت که حد اقل یک میلیون قیمتش بود .از آن به بعد هنوز گیجم!!!!

اصغر آقا کامیونی نثری زیبا داره از اون وبلاگهای پر خواننده هست که هر بار موضوعی جدید را نقد میکنه.ادمی که اگه در وبلاگش نظر بدین محاله که به شما سر نزنه؟

اجازه هست وبلاگی کمی تا قسمتی فمینیستیه؟(پیش خودمون باشه)

مینویسم پس هستم وبلاگ ماهانه است یعنی کاری نداره که منتظری یا نه اون سر موقع بروز میکنه.

رفتن رسیدن است .هیچ چیزی از نویسنده آن نمیدانم فقط این وبلاگ را میخونم و حال میکنم.

نوشته شده توسط شلم شووربا در |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیستم اسفند 1385

نیازهای کارکنان عسلویه


آیت الله محی الدین حائری شیرازی نماینده ولی فقیه و امام جمعه شیراز خواستار توجه حاکمیت به نیازهای جنسی پرسنل صنعت نفت در منطقه عسلویه شد.
به گزارش نفت نیوز وی که اخیراً در پایگاه اطلاع رسانی "الف" به عنوان میمان ویژه به سئوالات کاربران این سایت در خصوص روابط دختر و پسر شرکت کرده این موضوع را در پاسخ به پرسش یکی از کارکنان منطقه عسلویه مطرح کرده است.
متن پرسش و پاسخ را می خوانید: « مستحضر هستید که هم اکنون در منطقه صنعتی- گازی عسلویه ؛ ده ها هزار مرد اغلب جوان در سایت ها مشغول کارند و روزانه بین 8 تا12 ساعت کار می کنند.اینها اغلب جوان و مجردند و البته نیاز جنسی دارند ولی در اینجا جنس مونث بسیار کم است و اف......


ادامه مطلب
نوشته شده توسط شلم شووربا در |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385

یکی از اسطوره های بازیگری سرزمین پارسیان

خبر بد درگذشت ملا قلی پور فقید خبر بد دیشب بود نخواستم از او بنویسم فکر کردم وبلاگم داره شبیه قطعه هنرمندان میشه.خبر جالب کاندید شدن خانم تسلیمی برای وزارت فرهنگ سوئد بود که بر آن شدم هم به خاطر این خبر و هم به خاطر  سپاس از هنر بیدریغش پستی از این اسطوره بازیگری ایران داشته باشم و متاسف باشم از اینکه من و شما نمیتوانیم
از هنر او استفاده کنیم ؟راستی چرا؟
 

سوسن تسليمی هنرمند پرآوازه, نابغه تئاتر و سينمای ايران فرزند منيره و خسرو تسليمی به سال 1328 در رشت متولد شد. پدر و مادر وی نيز در کار تئاتر بوده و در رشت و تئاتر نوشين در تهران فعاليت ميکردند. سوسن در مورد والدين اش می گويد: پدر و مادرم هردو در آن زمان بازيگر تئاتر بودند, تئاتر گيلان, به خصوص در رشت خيلی زودتر از جاهای ديگر ايران شروع به کار کرد, و در رشت زن ها خيلی زود رفتند روی صحنه. منيره تسليمی در اولين فيلم سينمايی خود به نام مهتاب خونين جايزه بهترين بازيگر سال را در اولين جشنواره فيلم ايران دريافت کرده بود, جايزه ای که سوسن در پنج سالگی, پس از فوت مادر روی صحنه رفت و آن را دريافت کرد, يک گلدان نقره ای کنده کاری شده بود. سوسن تسليمی تنها پنج فيلم در ايران بازی کرد(هيچکدام اجازه نمايش نيافتند) اما همين پنج تا کافی بود تا نامش بعنوان بهترين بازيگر زن تازيخ سينمای ايران.......

ادامه مطلب
نوشته شده توسط شلم شووربا در |  لینک ثابت   • 

شنبه دوازدهم اسفند 1385

بی ناموس بازی؟

           

بحران هسته ای ایران به مرحله تازه ای قدم نهاده است .دیگر کار به شورت و لباس خواب ودیگر مسائل کشیده شده و چون مسئله را از حالت شوخی یاواش یاواش تو با اون یارو جدیش کردین هر چه بی ناموس بازی که داریم سرت در میاریم و چنانچه پشت هر یک از درب های توالت عمومی میدان ونک دیدی شکلکی یا شماره موبایلت را زدیم یا فحش دادیم مسئولیتش با شلم شوربا و دوستان هست که هیچ ربطی به یوگی و دوستان ندارد ای بوش قرمساق.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

        

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط شلم شووربا در |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم اسفند 1385

میشه ما تخته سیا شیم؟

این خاطره از یکی از دوستان عزیزه که همیشه مطالبش را میخونم و مثل خیلی ها نظر نمیدم. میشه  احساس نوجوانی را در شعر ضعیف ولی زیبای دخترکی عاشق پیشه دید.شاید خوشتون بیاد! و شاید یاد دوران نوجوانی بیافتین به یاد روزهای بی اینترنتی ، بی وبلاگی و بیخیالی

اون قدیماکه آموزشگاه داشتم یه دانش آموزدختری بود.عاشق یکی ازمعلماش شده بود.این شعررونوشته بود داده بوددست طرف.بیچاره معلمه کف کرده بود! بخونید:

آقا اجازه! میشه ما تخته سیا شیم؟
تا غرق گرد و خاک دستخط شما شیم؟
میشه بشیم گچ لای انگشتاتون آقا؟
تخته سیا رو پر کنید تا ما فنا شیم!؟
میشه بشیم گرد و بشینیم رو کلاتون؟
محکم بتکونید ما رو پخش هوا شیم
آقا اجازه! میشه ما مبصر شیم امروز؟
هروقت دلمون خواس بگیم برپا و پاشیم
زنگای تفریحم میشه توی کلاس موند؟
ما دلمون میخواد همه ش همینجا باشیم
آقا! کلاس اول و دوم نداره !
عصرا چرا با اولّا اینجا نباشیم؟!
دکتر میگه قلبم مثه دیکته م ضعیفه!
میشه ما شاگرد خصوصی شما شیم؟
آقا اجازه! اول تیره! چطوری...
سه ماه تابستونو از شما جدا شیم؟
تا بستونا کجا کلاس میذارین آقا؟
استخر؟ اجازه؟ میشه ما تخته شنا شیم؟!!!

http://parwazshodanist.blogfa.com

نوشته شده توسط شلم شووربا در |  لینک ثابت   • 

شنبه پنجم اسفند 1385

ضرب المثل عیبی

وقتی کسی داره هی براتون کلاس میذاره و شما خبر دارین که وضعیت زندگیش چه جوریه و با این حال به مزخرفاتی که از سفر به اسپانیا ، سواحل گوا و برنزه کردن بدنش زیر آفتاب داغ مدیترانه و خط مایو و از این قبیل کلاس های بیا منو خفه کن گوش میکنین در حالی که میدونین لباسش عاریه است و یا یه جایی که هیچ شباهتی به جاهاییکه رفته نداره زندگی میکنه .وقتی به خونه بر میگردین چه حالی دارین .چه جوری میتونین در یک جمله تمام  این احساس ناب  رو که بوی استفراغ هم میده بیان  کنین.ضرب المثل پایین که  اینروز ها با تعجب بسیار خیلی کم استفاده میشه بیان کننده اون احساس با همون بو و عطر دلچسبشه:

          خونه ام ندارم اشکنه ...................................... گوزم درختو میشکنه

نوشته شده توسط شلم شووربا در |  لینک ثابت   • 
 
mowj.ir