دوشنبه سی ام مهر 1386
دخترک جز تو که دستات واسه من مثل وطن بود
کی میدونه که ترانه زندگی نامه ی من بود
کی میدونه؟ کی میخونه؟ چه کسی دل می سوزونه؟
واسه این شب پره ای که فکر پروانه شدن بود
من مثل دفتر شعری که نخونده بسته میشه
مونده بودم توی سایه پشت این سد همیشه
تو به من گفتی که هستم
من حصارم رو شکستم
این نهال پیر در اومد از تو گلخونه ی شیشه
معنی معجزه تویی
توی کفران علاقه
هر نگاه ساده ی تو واسه من یه اتفاقه
حالا دفترم رو پر کن از غزل های نگفته
بذار از برق نگاهت خورشید از سکه بیفته
شب من رو زیر و رو کن
به آتیش بازیا خو کن
کاری کن که یخ نبندم تو ترانه های خفته
روشنم کن تا بتابم رو به این شبای تیره
بذار از حنای چشمات لحظه هام رنگی بگیره
نقطه چین ها رو رها کن
چشمای بستم وا کن
بی تو یه بغض قدیمی توی حنجره ام اسیره ...
از یغما گلرویی
جمعه بیست و هفتم مهر 1386
عصر ارتباطات
با توجه به سخنرانی دیروز رئیس جمهور محترم در خصوص تحریم و به انزوا کشیدن دول بد اخلاق اروپایی من به عنوان منفعل ترین وبلاگ نویس جامعه ایرانیان مقیم مرکز یکهو به خود بالیده و موفق به کشف رابطه گو.... با شقیقه شدم که این ارتباط با توجه به سادگی ، بسیار بسیار پیچیده است و این ارتباط مهم بدین شرح است:
وقتی گنده بگـــ....ی شقیقه هات درد میگیره.
دوشنبه بیست و سوم مهر 1386
دوباره عاشقی دوباره ترانه
روز تولد من نوزدهمین روز پاییزه.همیشه در این روز هدیه های گوناگونی میگرفتم کتاب ادکلن جوراب بعضی اوقات هم زنجیر طلا یا یه پیراهن ولی اصولا این روز اهمیتی برام نداشت و هیچوقت به عنوان یک روز مهم در زندگیم به حساب نمی امد تا اینکه امسال خداوند یکتا برای اولین بار هدیه ای به من داد که از دیدنش اشک شوق ریختم و مهمترین روز زندگیم شد. در این روز حس کردم دوباره عاشق شدم با همان دلضربه های دلشوره وار ،با همان نفس کشیدنهای تند با همان گر گرفتن ها و آه کشیدنها فقط فرقش این بود که اینبار عاشق یه دختر حداقل ۱۸ ساله نبودم او فقط ۵ دقیقه از عمرش گذشته بود.خدا دخترک را به من داد. کوچولوی گریان و بدون لباسم را در ساعت ۹ شب به من داد و من پر کشیدنم را تجربه کردم .و حس کردم دوباره شعر ها به سراغم خواهند آمد دوباره با شاملو و نادر پور دوباره با معیری و نادر ابراهیمی آشتی خواهم کرد.اسمش را ترانه گذاشتم تا مثل ترانه های بزرگان ترانه های ناب (ایرج جنتی استاد، شهیار قنبری بزرگ و اردلان سرفراز پر از احساس) او نیز لطیف ،با شکوه و پر از واژه ای ناب شود.
پ.ن :
ومن در این روز که اضطراب و خوشحالیم باعث شده بود که وضعیت عجیبی پیدا کنم به موضوعی فکر کردم.
در روزتولدم بیش از ۵۰ تماس از شهر های مختلف به من شد که دوستان و بستگانم همه نگران بودند و همگی میخواستند به نحوی از نگرانی من کم کنند همه میگفتند کم و کسری مالی اگه داری ما هستیم اگه کمک میخوای همین الان بلیط میگیریم و راه میافتیم و من به این فکر میکردم که روزی من برای همین دوستان همینطور نگران بودم و خوشحال بودم که ارزش محبت ،عشق و دوستی را میدانم و میدانند.فقط نفهمیدم چرا در پست قبلی همه کامنت تبریک گذاشتند.حتما بین ما یه جاسوس هست.
چهارشنبه هجدهم مهر 1386
ای سپیدا ای سیاها زندگی مال شما ها
شنبه چهاردهم مهر 1386
بنگاه محبت

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی ست نازنین
روزگار غریبی ست
شنبه هفتم مهر 1386
خشک
اینجا حموم عمومی است مطمئنا هیچ کدام از شما بچه سوسولهای دنیای مجازی همچین جایی نرفتین پس برای روشن شدن ذهن شما که در پستهای قبلی شهر نو را بهتون معرفی کرده بودم در اینجا حموم عمومی را برای شما شرح میدم .بطور مثال به نفر سمت چپ نگاه کنید این چیزی که او پوشیده مایو یا شلوارک نیست به این میگن شورت مامان دوز و یابه اون آقایی که در وسط عکس داره برو بر نیگامون میکنه توجه کنین اون لنگ بسته یعنی شورت مامان دوزش را در آورده وقتی شما میخواستین بعد از نظافت بیاین بیرون داد میزدین "خشک" و براتون یک لنگ خشک میاوردن و مثل این آقا به خودتون میبستین و میرفتین به جایی که رختکن بود و شما کمد داشتین.به اون آقایی که داره صورت یکی دیگه را له میکنه میگن دلاک که هم کیسه میکشه هم اینکه مشت و مال میده و گاهی در حموم عمومی های با کلاس قدیم نظافت هم میکرده که جدیدا بهش میگن اپیلاسیون.اونچیزی که دست نفر دوم از سمت چپ هست میگن کیسه که پارچه ای زبر بود که با سفید آب میکشیدی به پوستت و تمام چرکها که جدیدا میگن سلول های مرده پوست ور می اومد و تو تا ۲ روز کل بدنت میسوخت .اونوقتها برای دامادها حموم را قرق میکردن و تمام فامیل به حموم میرفتند و کلی بزن وبرقص راه میانداختند.البته خوب متوجه هستید که من نمیتونم حموم های عمومی غیر مردانه را نشونتون بدم ولی اونجا هم عالمی داشته گویا.در ضمن نفر چهارم از پشت عکس که شورت مامان دوز سرمه ای با خط آبی داره منم .
چهارشنبه چهارم مهر 1386
خودسوزی
برايم سفره اي الوان گشودند// به آن هرلحظه ای چيزي فزودند
برنج و مرغ و سوپ وآش رشته// سُس و استيك با نان برشته
خلاصه لقمه اي از هرچه ديدم// كمي از اين كمي از آن چشيدم
پس از آن ماست را كردم سرازير// درون معده ام با اندكي سير
وختم حمله ام با يك دو آروغ// بشد اعلام بعداز خوردن دوغ
سپس يك چاي دبش قند پهلو// به من دادند با يك دانه ليمو
خلاصه روزه را آغاز كردم// براي اهل خانه ناز كردم
براي اينكه يابم صبر و طاقت// نمود م صبح تا شب استراحت
دوپرس ِ كلّه پاچه با دو كوكا// كمي يخدر بهشت يك خورده حلوا
به افطاري برايم شد فراهم// زدم تو رگ كمي از زولبيا هم
وسي روزي به اين منوال طي شد// نفهميدم چسان آمد و كي شد
به زحمت صبح خود را شام كردم// به خود سازي ولي اقدام كردم
به شعبان من به وزن شصت بودم// به ماه روزه ده كيلو فزودم
اگرچه رد شدم در اين عبادت// به خود سازي وليكن كردم عادت
خدايا اي خداي مهر و ناهيد// بده توش و تواني را به« جاويد»
كه گيرد ساليان سال روزه// اگرچه او شود از دم رفوزه
چهارشنبه چهارم مهر 1386
کلمبیا کلمنیا
دیشب اخبار ساعت ۹ را که نگاه میکردم چنان از سخنرانی ریس جمهور در کلمبیا صحبت شد که گویا پیروزی دیگری برای او رقم خورده است.تحسین خبرنگاران و گزارش گران صدا و سیما را در این زمینه با اخبار و گزارشات حقارت بار آسوشیتد پرس ،یورونیوز،الجزیره ،CNN در ۲ روز اخیر مقایسه کردم گیج شدم و به نتایج جالبی رسیدم
۱)سیاست نه تنها به قول قدیمی ها پدر مادر ندارد بلکه .خوار.....(بدلیل بی ناموسی بودن از سه نقطه استفاده شد)
۲)اخبار جهان دقیقا با ۲۴ ساعت تاخیر از صدا وسیما پخش گردیده و با ۳۲ساعت عین همان در روزنامه ها چاپ میگردد.
۳)اخبار دقیقا منعکس نمیشود هرجا ما فحش دادیم پخش میشود و بدلیل اینکه ما خیلی با حیا هستیم فحش های آنها را پخش نمیکنیم همچنین هو کردن به ما را پخش نمیکنیم ولی دست زدن برای حرفهای ما را را آی دوست داریم.
۴)آمریکا کشور جالبی است تمام کارگزاران نظامش میگویند بیخود میکنی سخنرانی راه میاندازی ولی رییس دانشگاهش میگوید فاک یو و اسلحه میکشد و با عربده کشی میگوید دلم میخواد بیتربیتها.
۵)رییس جمهور ما اصلا رییس جمهور ما نیست بلکه با توجه به وقتی که برای حمایت از فلسطینی ها و لبنانی ها میگذارد او به همین زودی جای ابو مازن یا امیل لحود خواهد نشست.
۶)تنظیم کننده سخنرانی های او آدم تنبلی است چون یکبار ۲ سال قبل یه سخنرانی تنظیم کرده و هی در WORD 2000اآنرا کپی پیست میکند.
این نتایج را با سخنرانی آو در سازمان ملل هم که مطابقت دادم دیدم نه بابا ما هم بلتیم تحلیل کنیم.
سه شنبه سوم مهر 1386
خجالت میکشم خطم خراب است
همه حضار زدن زیر خنده. نمیدونم چرا ولی وقتی صدای خنده حضار رو میشنیدم حس میکردم اون سالن داره روی دوش من خراب میشه...
شاید هم تنها اون سالن نباشه بلکه فرهنگ و تمدن مملکتمونه که دارن ویرانش میکنن.
هیچ وقت فکرشم نمیکردم از خورد شدن احمدی نژاد ناراحت بشم ولی شدم.
منبع:http://2vominbande209.blogfa.com

