تبليغاتX
وبلاگ شلم شووربا - گلاب

چهارشنبه نهم خرداد 1386

گلاب

امروز وسط کار یهو یاد سالهای دور دبیرستان افتادم.آدم باید دیوانه باشه که بعد از یک دعوای جانانه  در صبح دل انگیز بهاری با یک مدیر بی عرضه و ترسو یاد همچین چیزی بیافته.بگذریم.

سال  سوم دبیرستان  در سال تحصیلی ۱۳۶۹ تموم شده بود و من منتظر گرفتن کارنامه بودم.میدونستم امسال بدلیل مشکلات زیادی که داشتم سال موفقی نبود ولی هی به خودم امید میدادم.خانواده به مسافرت رفته بودند و من تنها ماندم.کارنامه را   با ترس و لرز از دست یکی از بیشعور ترین معاونین دبیرستان گرفتم و وای. برای اولین و آخرین بار تجدیدی آورده بودم.(به قول ما آذری ها خودشم مکانیک و خودشم با نمره ۳).با دیدن این تجدیدی دنیا رو سرم خراب شد .من بدلیل اینکه مادرم دبیر بود خودشم از نوع بیرحم در زمینه نمره دادن و فوق العاده با جذبه و دیسیپلین ااصولا نمره هام بد نبود. ناراحتی بی حد مادرم و نصیحتهای پدرم وقتی از سفر برگردند باعث وحشتم شده بود.تصمیم گرفتم خودکشی کنم. (قربتااللاه)       برای همین غروب با شکم خالی تمام قرص ها و شربتهای توی یخچال  را خوردم.منتظر شدم ببینم اثر میکنه یا نه ؟یه نامه هم نوشتم و در همون عالم خودشم خریت،  ارث و میراثم را کلا تقسیم کردم (مداد ،خودکار،کتاب و...)و دراز کشیدم. قلبم شروع کرد به طپش .به حدی قلبم محکم و تند میزد که وحشت سر تا پام را فرا گرفت .عرق  تمام بدنم را خیس کرده بود داشتم میمردم و به گه خوری دور از حضور جمع افتاده بودم .بلند شدم که آب بخورم(احتمالا از سر بریدن گوسفند ها اینو یاد گرفته بودم)سرم گیج رفت و خوردم زمین .خودم را کشان کشان به طرف دستشوییرساندم و تونستم آب به سر و صورتم بزنم و بعد از اون گلاب به روتون.دیگه نفهمیدم چی شد که فردا شبش از خواب بیدار شدم و دیدم گوشه دستشویی  روی همون گلاب ها افتادم. و از اون به بعد حتی یک لحظه هم به اینکه خودم را خودشم خودکشی بشم نیافتادم.گلاب پاش را هم هر وقت میبینم میگرخم.

اینهمه حرف را زدم که به موضوعی اشاره کنم ولی رفتیم تو مایه های تگری و گلاب و ۶۹و ....


این خاطره را برای حتی صمیمی ترین دوستام تعریف نکردم که برام دست نگیرند.شما هم جنبه داشته باشین بد نیست.

نوشته شده توسط شلم شووربا در |  لینک ثابت   • 
 
mowj.ir