شنبه دهم شهریور 1386
حال من عصر جمعه
کم که نه! هر روز، کم کم می خوريم
آب می خواهم ، سرابم، می دهند
عشق می ورزم ، عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب !
از چه بيدارم نکردی ، آفتاب ؟!
خنجری بر قلب بيمارم زدند
بی گناهی بودم و دارم زدند
دشنه ای نا مرد بر پشتم نشست
از غم نامردمی ، پشتم شکست
عشق ، آخر، تيشه زد بر ريشه ام
تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام
عشق، اگر اين است" مرتد" می شوم
خوب، اگر اين است من" بد "می شوم
بس کن ای دل ، نابسامانی بس است
کافرم ! ديگر مسلمانی ، بس است
در ميان خلق ، سردرگم شدم
عاقبت آلوده ی مردم ، شدم
بعد از اين، با "بی کسی "خو می کنم
آنچه در دل داشتم ، رو می کنم
نيستم از مردم خنجر به دست
بت پرستم ، بت پرستم ، بت پرست.
بت پرستم ، بت پرستی کار ماست
چشم مستی ، تحفه ی بازار ماست
درد می بارد چو لب ، تر می کنم
طالعم شوم است ، باور می کنم
من که با دريا تلاطم کرده ام
راه دريا را چرا گم کرده ام !؟
قفل غم بر درب سلولم ، مزن
من خودم ، خوشباورم، گولم مزن
من نمی گويم که ، خاموشم مکن
من نمی گويم ، فراموشم مکن
من نمی گويم که با من ، يار باش
من نمی گويم مرا غمخوار باش
من نمی گويم ، دگر گفتن ، بس است
گفتن اما هيچ ، نشنفتن ، بس است
روزگارت باد، شيرين ، شاد باش
دست کم يک شب تو هم فرهاد باش
آه ، در شهر شما ياری نبود ؟!
قصه هايم را خريداری نبود؟!
وای...رسم شهرتان بيداد بود
شهرتان از خون ما آباد بود
از در و ديوارتان خون می چکد
خون من ، فرهاد ، مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شومتان
خسته از همدردی مسمومتان
اينهمه خنجر ، دل کس خون نشد ؟!
اين همه ليلی کسی مجنون نشد ؟!
آسمان خالی شد از فريادتان
بيستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن ، گر نباشد پيشه ام
بويی از فرهاد ، دارد تيشه ام
عشق از من دور ، پايم لنگ بود
قيمتش بسيار، دستم تنگ بود
گر نرفتم، هر دو پايم خسته بود
تيشه گر افتاد ، دستم بسته بود
هيچ کس دست مرا وا کرد ؟ نه.
فکر دست تنگ ما را کرد ؟ نه.
هيچ کس از حال ما پرسيد ؟ نه.
هيچ کس اندوه ما را ديد ؟ نه.
هيچ کس اشکی برای ما نريخت
هر که با ما بود، از ما می گريخت...
چند روزی هست، حالم دید نی است
حال من از اين و آن پرسيدنی است
گاه ، بر روی زمين زل می زنم
گاه ، بر حافظ، تفال می زنم
حافظ ديوانه فالم را گرفت
يک غزل آمد که حالم را گرفت
" ما ز ياران چشم ياری داشتيم .......................... خود غلط بود آنچه می پنداشتيم "
شاعر این شعر رامتاسفانه فراموش کرده ام.

