جمعه پانزدهم تیر 1386
دلبانو
دلم خون شد از این درخود شکستنها
از این در خود چکیدنهای بی لذت
میان جاده ای شرقی
**************
پی یک درد دل بانو!
ای نایاب
ای زلال آیه ای از نور!
مرا دریاب
ماجرایم را مپرس و روزگارم را مبین خاتون
کنار بسترم منشین
که تن تب دار و داغ است و مثال کوره میسوزد.
منم طاعونی شهر سلامت
با جذامی صورتی مغبون
دو صد سال است بیمارم بر حذر بانو!!
نفسهایم برایت مرگ میزاید و ویروسی به نام عشق
***********
هنوزی مرد پیری با دلی پر مهر
که در هر پارک
به روی نیمکتهای طبیعت قصه سر داده
همان نقال پیرم من
که دیگر قصه ای در توبره نارد
***********
کمی اندیشه کن از دور
که در جو تعفن زای این احساس
که"در بندم"
تو هم در بند خواهی شد نیا نزدیک
***********
برای خفتن و ایمن شدن در خواب
برو آنجا که رستنگاه خورشید است
برو پرواز کن خاتون
برو آواز ده آنجا
که از بطنی تولد ریشه میگیرد
برو اعلان ده مقدور هرکس است
ببیند نسل خوشبختی کجا شد منقرض اما
مژدگانی بوسه ای طاعونی است وهیچ
*************
برو فریاد زن آنجا که
پرکندند ققنوس کلامم را
ـ پـشت میله
رو به پروازی پر از شادی
چگونه سر کنم عمرم به این کمبود آزادی؟
به این کمبود آزادی!؟
زمستان ۷۲ شهر زیبای لاهیجان واحساسات تند دوران دانشجویی .

