شنبه یازدهم آذر 1385
وقتي تو شب گم مي شدم
وقتي توشب گم ميشدم هم خونه خواب گل مي ديد
هم سايه از خوشه خواب سبد سبد خنده مي چيد
وقتي تو شب گم مي شدم ستاره شب شکن نبود
ميون اين شب زده ها هيشکي به فکر من نبود
آوازه خون کوچه ها شعراش و از ياد برده بود
چراغا خوابيده بودن شعله شون و باد برده بود
آخ اگه شب شيشه اي بود پل به ستاره مي زدم
شکست آينه ي شب نيزه ي خورشيد مي شدم
آخ اگه مرگ امون مي داد دوباره باغ مي شدم
تو رگ يخ بسته ي شب نبض چراغ مي شدم
آخ که تو اقيانوس شب سوختنم و کسي نديد
تو برزخ بيداد شب هيشکي به دادم نرسيد
تواوج ويرون شدنم توشب دم کرده درد
کسي دعا نخوند برام هيشکي برام گريه نکرد
وقتي تو شب گم مي شدم دلم مي خواست شعله بشم
رو سايه های يخ زده دست نوازش بکشم
دلم مي خواست آشتي بدم تگرگ با اقاقيا
خورشيد مهربوني و مهمون کنم به خونه ها
آخ اگه مرگ امون مي داد دوباره باغ مي شدم
تو رگ يخ بسته ي شب نبض چراغ مي شدم
